X
تبلیغات
عقل و دین
گروه بت پرست:ما معتقدیم بت های ما خدایان ما هستند،آمده ایم در این باره بحث و گفت و گو کنیم...

پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله و سلّم :شما چرا از پرستش خدا رو گردانده و این بت ها را می پرستید؟

بت پرستان:ما به وسیلهء این بت ها به پیشگاه خدا تقرّب می جوئیم.

پیامبر(ص): آیا این بت ها شنونده هستند؟و آیا این بت ها از فرمان خدا اطاعت می کنند و به عبادت و پرستش او به سر می برند؟تا شما با احترام کردن به آنها،به پیشگاه خدا تقرّب جوئید؟

بت پرستان: نه اینها شنونده و فرمانبر و پرستش کنندهء خدا نیستند!

پیامبر(ص):آیا شما آنها را با دست خود نتراشیده اید و نساخته اید؟

بت پرستان:چرا،با دست خود ساخته ایم.

پیامبر(ص):بنابراین سازنده و صانع آنها شما هستید،سزاوار این است که آن ها شما را بپرستند؛نه شما آنها را،وانگهی خداوندی که به مصالح و عواقب امور شما و به وظائف و مسئولیت های شما آگاه و خبیر است،باید فرمان پرستش بت ها را به شما بدهد در صورتی که خدا چنین فرمانی نداده است.

وقتی سخن پیامبر(ص) به اینجا رسید،بت پرستان با همدیگر اختلاف پیدا کردند.

عده ای گفتند:خداوند در هیاکل و کالبد مردانی که به صورت این بت هاست حلول کرده است و منظور ما از پرستش و توجه به بت ها،احترامی از آن هیاکل است.

عده ای دیگر گفتند:این بت ها را شبیه صورت های اشخاص پرهیزکار و مطیع خدا از پیشینیان ساخته ایم،این ها را به خاطر تعظیم و احترام خدا می پرستیم!

دستهء سوم گفتند:وقتی که خداوند آدم را آفرید و به فرشتگان فرمان داد آدم را سجده کنند،ما (انسانها) سزاوارتر بودیم که آدم را سجده کنیم و چون در آن زمان نبودیم و در نتیجه از این سجده محروم شدیم،امروز شبیه صورت آدم را ساخته ایم و آن را به عنوان تقرّب به پیشگاه خدا سجده می کنیم تا محرومیّت سابق جبران گردد،چنانکه فرشتگان با سجده کردن به آدم،به پیشگاه خدا تقرّب جستند.

و همانگونه که شما با دست خود محراب هائی ساخته اید و در آن به قصد محاذات با کعبه سجده می کنید و در مقابل کعبه به قصد تعظیم و احترام خدا سجده و عبادت می نمائید،ما هم در مقابل این بت ها،در حقیقت احترام از خدا می کنیم.

پیامبر(ص) به هر سه دسته رو کرد و فرمود:همهء شما راه خطا و انحراف را می پیمائید و از حقیقت دورید.آنگاه به نوبت و جداگانه متوجه هر سه دسته شد و به ترتیب ذیل جواب فرمود.

نخست به دستهء اول رو کرد و فرمود:

اما شما که می گوئید خداوند در هیاکل مردانی که به صورت این بت ها بودند حلول کرده،از این رو ما این بت ها را شبیه آن مردان ساخته ایم و می پرستیم،شما با این بیان،خداوند را مانند مخلوقات تعریف کرده اید و او را محدود و حادث دانسته اید.آیا خداوند جهان در چیزی حلول می کند و آن چیز (که محدود است) خدا را در جوف خود می گنجاند؟بنابراین پس چه فرقی است بین خدا و سایر اموری که در جسم ها حلول می کنند مانند رنگ و طعم و بو و نرمی و غلظت و سنگینی و سبُکی؟

روی این اساس چگونه می گوئید آن جسم که محل حلول واقع شده،حادث و محدود است؛ولی خدا که در درون آن قرار گرفته،قدیم و نامحدود است؛در صورتی که باید عکس آن باشد یعنی احاطه کننده،قدیم باشد و احاطه شده،حادث.

وانگهی چگونه ممکن است خداوندی که همیشه قبل از موجودات جهان مستقل و غنی بوده،و قبل از محل وجود داشته،نیاز به محل داشته باشد و خود را در آن محل قرار دهد؟

و نظر به اینکه شما با عقیده به حلول خدا در موجودات،خدا را همچون صفات موجودات،حادث و محدود فرض کردید،لازمهء این فرض این است که وجود خدا قابل تغییر و زوال است،زیرا هر چیزی که حادث و محدود باشد،قابل تغییر و زوال است.

و اگر شما معتقدید که حلول کردن موجب تغییر و زوال نیست،باید اموری همچون حرکت،سکون،رنگ های مختلف سیاه و سفید و سرخ و ... رانیز موجب تغییر و زوال ندانید،سپس بگوئید رواست که هرگونه عوارض و حالات بر وجود خدا عارض گردد و در نتیجه خدا را همچون موجودات محدود و حادث، توصیف کنید و شبیه مخلوقات بدانید.
وقتی که عقیده حلول خدا در میان هیاکل، بی‌اساس و پوچ بود، بت‌پرستی هم به این عقیده مبتنی است، طبعاً باطل و بی‌اساس خواهد بود.....

ادامه دارد...


برچسب‌ها: اسلام,مناظره,

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ساعت ۰۵:۳۹ توسط یه بنده خدا نظر(0)

گروه مسیحی:ما معتقدیم حضرت عیسی(علیه السّلام) پسر خداست و خدا با او متحد شده است...

پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله و سلّم :شما می گوئید خداوندِ قدیم،با پسرش حضرت مسیح متحد شده است،منظورتان از این سخن چیست؟آیا منظورتان این است که خدا از قدیم بودن،تنزّل کرده و یک موجود حادث ( نو پدید) گشته و با موجودی حادث (به نام عیسی) متحد گشته یا برعکس،عیسی که موجودی حادث و محدود است،ترقّی کرده و با پروردگار قدیم،یکی شده و یا منظور شما از اتحاد،از جهت احترام و شرافت حضرت عیسی(ع) است؟!

اگر سخن اول را بگوئید،یعنی وجود قدیم مبدّل به وجود حادث شده،این که محال است،زیرا از نظر عقلی،محال است یک شیء ازلی و نامحدود،حادث و محدود گردد.

اگر سخن دوم را بگوئید،آن نیز محال است،زیرا از نظر عقلی تبدیل شیء محدود و حادث به شیء نامحدود و ازلی،محال است.و اگر سخن سوم را بگوئید،معنی سخن سوم این است که عیسی مانند سایر بندگان حادث است؛ولی بندهء مورد احترام و ممتاز خداست.در این صورت نیز و برابر بودن خدای قدیم با عیسی(ع) قابل قبول نخواهد بود.

گروه مسیحی:چون خداوند حضرت مسیح (ع) را مشمول امتیازات خاصی کرده است و معجزات و امور عجیبی را در اختیار او قرار داده،از این رو او را به عنوان پسر خود برگزیده است و این پسر بودن به خاطر شرافت و احترام به اوست!

پیامبر(ص):عین این مطلب را در گفت و گو با گروه یهودی داشتیم و شنیدید که اگر بنا باشد خدا عیسی را به خاطر امتیازش پسر خود بداند،کسانی را که مقام بالاتر از عیسی دارند یا در ردیف عیسی هستند باید پدر یا استاد یا عموی خود بداند...

 

گروه مسیحی ، در برابر این اشکال جوابی نداشتند،نزدیک بود که از گردونهء بحث خارج کردند که یکی از آنها گفت:

آیا شما ابراهیم(ع) را خلیل خدا(دوست خدا) نمی دانید؟

پیامبر(ص):آری میدانیم.

مسیحی:بر همین اساس ما هم عیسی را پسر خدا می دانیم،چرا ما را از این عقیده منع می کنید؟

 

پیامبر(ص):این دو لقب باهم تفاوت دارند:کلمهء خلیل در اصل لغت از خَلّه ( بر وزن ذَرّه) گرفته شده به معنی فقر و نیاز است:نظر به اینکه حضرت ابراهیم بی نهایت به خدا متوجه بود و با عفّت نفس و بی نیازی از غیر،خود را تنها فقیر و نیازمند درگاه خدا می دانست،خدا او را «خلیل» خود دانست.شما به خصوص داستان به آتش افکندن ابراهیم را به نظر بیاورید.وقتی که (به دستور نمرود) او را در میان منجنیق گذاشتند تا در دل انبوه آتش بیفکنند،و جبرئیل از طرف خدا به سوی او آمد و در فضا با او ملاقات کرد،به او گفت از طرف خدا آمده ام تو را یاری کنم،ابراهیم به او گفت من نیازی به غیر خدا ندارم،یاری او برای من کافی است،او نیکو نگهبان است،خداوند از این رو او را «خلیل» خود نامید،خلیل یعنی فقیر و محتاج خدا و بریده از خلق خدا.

و اگر کلمهء خلیل را از مادّهء خِلّه (بر وزن پلّه) بدانیم،به معنی تحقیق در خلال معانی و توجه به اسرار و رموز حقایق و آفرینش است،در این صورت ابراهیم،خلیل بود، یعنی به اسرار و لطائف آفرینش و حقایق امور آگاه بود،و چنین معنی،موجب تشبیه مخلوق به خالق نمی گردد،از این رو اگر ابراهیم،تنها محتاج خدا نمیشد،و آگاه به اسرار نبود،خلیل نیز نبود،ولی در موضوع توالد و تناسل،بین پدر و پسر،رابطه و پیوندی ذاتی هست،حتی اگر پدر،پسر را از خود براند و پیوندش را از او قطع کند،باز پسر اوست و پیوند پدری و پسری دارند.

وانگهی اگر دلیل شما همین است که چون ابراهیم،خلیل خداست،پس عیسی پسر خداست،بنابراین بگوئید موسی نیز پسر خداست،بلکه همانگونه که به گروه یهود گفتم،اگر بنا است درجهء مقام افراد باعث این نسبت ها شود،بگوئید موسی،پدر،استاد،عمو، رئیس و مولای خداست...ولی هیچ گاه چنین نمی گوئید.

یکی از مسیحیان گفت:در کتاب انجیل که بر حضرت عیسی(ع) نازل شده،آمده که حضرت عیسی گوید:من به سوی پدر خود و پدر شما می روم...بنابراین در این عبارت عیسی خود را پسر خدا معرفی کرده است!

پیامبر(ص):اگر شما کتاب انجیل را قبول دارید،طبق این سخن عیسی،باید همهء مردم را پسر خدا بدانید زیرا عیسی می گوید:من به سوی پدر خود و پدر شما می روم...مفهوم این جمله این است که هم من پسر خدایم،هم شما.

از طرفی این عبارت،سخن شما را که گفتید: (در مورد اینکه چون عیسی دارای امتیازات و شرافت و احترام خاصّی است،خداوند او را به عنوان پسر خود خوانده است)مردود می شمرد،زیرا حضرت عیسی در این سخن،تنها خود را پسر خدا نمی داند؛بلکه همگان را پسر خدا می داند.

بنابراین،ملاک پسر بودن،امتیازات و ویژگی های فوق العادهء عیسی نیست،زیرا سایر مردم هم در عین اینکه فاقد این امتیازات هستند،از زبان عیسی به عنوان پسر خدا خوانده شده اند.بنابراین به هر شخص مؤمن و خداپرست می توان گفت:او پسر خداست.شما سخن عیسی را نقل می کنید ولی بر خلاف آن سخن می گوئید.

 

چرا شما واژهء پدر و پسر را که در سخن عیسی(ع)آمده است،بر غیر معنای معمولی آن حمل می کنید،شاید منظور عیسی،که می گوید من به سوی پدر خود و پدر شما می روم،همان معنای معمولی اش باشد یعنی من به سوی حضرت آدم و نوح که پدر همه است می روم و خداوند مرا نزد آنها می برد،آدم و نوح پدر همهء ماست،بنابراین چرا از معنای ظاهری و حقیقی الفاظ دوری کنیم و برای آنها معنای دیگر اتّخاذ نمائیم؟

گروه مسیحی،آنچنان مرعوب و محکوم سخنان مستدل پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم – شدند که گفتند:ما تا امروز کسی را ندیده بودیم که اینچنین ماهرانه با ما مجادله و بحث کند که تو با ما کردی،به ما فرصتی بده تا در اینباره بیندیشیم...

ادامه دارد...


برچسب‌ها: اسلام,مناظره,مسیحی,

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ساعت ۱۵:۳۱ توسط یه بنده خدا نظر(0)

مناظرهء پیامبر اسلام(ص) با گروه یهودی در مورد پسر خدا بودن عُزَیر (علیه السّلام)[ عُزَیر از پیامبران بنی اسرائیل،بعد از موسی(ع) است]

وَ قَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ (توبه:30)

و یهود گفتند عُزَیر پسر خداست و نصارى گفتند مسیح پسر خداست این سخنى است [باطل] که به زبان مى ‏آورند و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده‏ اند شباهت دارد خدا آنان را بکشد چگونه [از حق] بازگردانده مى ‏شوند.

 

گروه یهودی :ما معتقدیم که « عُزَیر »پیامبر،پسر خداست.آمده ایم در این مورد با شما مباحثه کنیم...

پیامبر اسلام- صلّی الله علیه و آله و سلّم :آیا شما می خواهید من بدون دلیل،سخن شما را قبول کنم؟

گروه یهودی:نه

پیامبر(ص): دلیل و منطق شما در مورد اینکه عُزَیر پسر خداست چیست؟

گروه یهودی:کتاب تورات به طور کلی از میان رفته بود و کسی قدرت احیای آن را نداشت، عُزَیر آن را زنده کرد،از این رو می گوئیم او پسر خداست.

پیامبر(ص):اگر این منطق،دلیل بر پسر خدا بودن عُزَیر باشد،حضرت موسی(ع) که آورندهء تورات است و دارای معجزات بسیار می باشد که خود شما به آن اعتراف دارید،سزاوارتر است که پسر خدا یا بالاتر از آن باشد!پس چرا دربارهء موسی که مقام عالی تر داشت،چنین نمی گوئید؟

وانگهی آیا منظور شما از پسر بودن این است که او مانند پدران و پسران دیگر از راه ازدواج و آمیزش،متولد شده است،در این صورت شما خدا را همچون یکی از موجودات مادّی و جسمانی و محدود جهان قرار داده اید،لازمهء این سخن این است که برای خدا،آفریدگاری تصوّر کنید و او را محتاج به خالق دیگر بدانید.

گروه یهودی:منظور ما از پسر بودن عُزَیر، و ولادت،این معنا نیست زیرا همانگونه که فرمودید این معنی،سر از کفر و جهل بیرون می آورد؛بلکه منظور ما از نظر شرافت و احترام است،چنان که مثلا بعضی از علمای ما به یکی از شاگردان ممتاز خود که می خواهد او را بر دیگران ترجیح دهد به او می گوید:ای پسرم،یا او پسر من است...معلوم است که این پسر بودن،بر اساس آمیزش و ولادت نیست زیرا آن شاگرد،بیگانه است و خویشاوندی با استادش ندارد.

همچنین خداوند به عنوان احترام و شرافت عُزَیر،او را پسر خود خوانده است و ما هم از این رو به او پسر خدا می گوئیم.

پیامبر(ص): پاسخ شما همان است که قبلا گفتم،که اگر چنین منطقی موجب شود ما عُزَیر را پسر خدا بدانیم،سزاوارتر است کسی را که از عُزَیر بالاتر است (یعنی حضرت موسی) پسر خدا بدانیم....

خداوند گاهی افراد را به وسیلهء دلایل و اقرار خودشان محکوم می کند.دلیل و اقرار شما،حکایت از آن دارد که شما دربارهء موسی(ع)،بیش از آنچه دربارهء عُزَیر می گوئید،بگوئید.شما مثل زدید و گفتید:یکی از بزرگان و اساتید به شاگردش که هیچگونه خویشاوندی با او ندارد از روی احترام می گوید«ای پسرم» یا « او پسرمن است»،بر این اساس روا می دارید که او به شاگرد محبوبتر دیگرش بگوید این استاد و شیخ من است و یا این پدر و آقای من است.همهء این تعبیرات به عنوان شرافت و احترام است،هر که احترام بیشتر دارد،با تعبیرات بالاتر خوانده شود،در این صورت باید شما روا بدانید که گفته شود:موسی برادر خداست یا استاد یا مولا یا پدر خداست؛زیرا مقام موسی بالاتر است.

اکنون می پرسم آیا شما جایز می دانید که موسی(ع) برادر خدا یا پدر یا عمو یا استاد یا مولا و رئیس خدا باشد و خدا به عنوان احترام موسی به او بگوید:ای پدرم،ای استادم،ای عمویم،ای رئیسم و...؟

گروه یهود از پاسخ درماندند،در حالی که حیران و وازده شده بودند اظهار کردند «اجازه بده در این باره تحقیق و فکر کنیم!»

پیامبر(ص):البته اگر شما با قلبی پاک و خالص و پر از انصاف در این باره بیندیشید،خداوند شما را به حقیقت راهنمائی خواهد کرد.

 

ادامه دارد...


برچسب‌ها: مناظره,پیامبر اسلام,یهود,

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ساعت ۱۰:۱۲ توسط یه بنده خدا نظر(0)